|
|
|
||||
|
تنش سردِه
سرم دردِه خونه ، اتاق شلوغه می گم چرته دروغه! قبلا ً دیدم از این خوابا پاشو دیگه ،پاشو بابا! همه مشکی خم ِ شیون یه دسته زن همه بیوَن ؟! ةو دست ِ باد پر از خاک ِ ةر ِ چشمای ِ نمناک ِ دلم می پاشه رو تابوت یه سنگ ِ قبر مثه یاقوت ةمام ِ من شده ناله نگام مونده تو یه چاله اینجا کجاست ،کی می دونه؟ یه دروازَست، یا زندونه؟ ************ میگن بس کن شب ِ هفت ِ اون نمی یاد دیگه رفتِ
آن روز که باز میگشتم چشم ِ فلک خون بود گفتم که: «نیلگونم نترس ! تقدیر ِ من اینست آب می شوم ،می روم اما باز. . . می آیم گم شدن در کار هستی نیست ،سرد و ناشکیب بودم آری برفی که نمی خواست رد ِ چرخ های ِ زمان گِلش کند از من اگر هیچ نماند اِنگار کن سلامی شده ام که پنهانست در پس ِ تصمیم ِ بهار!
+
نوشته شده در یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 1 بعد از ظهر توسط رهسپار
|
|
|||||
|
|||||