|
|
|
||||
|
می گفتند خاک زمان سرد است
مایه فراموشی است وای !عجب سرد بود گورم پر از ضخامت قرنهاست ومن هنوز از لهیبش جگر سوزم!
+
نوشته شده در پنجشنبه 22 تیر1385ساعت 7 بعد از ظهر توسط رهسپار
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نگاه من نشسته سرد/
میان این چاه کبود/
نظاره می کند غمین آینه شکسته را/
چنگ می زند به روی از دیدن هر باره اش /
زخمی و خونین می شود حریر خیس باورش
+
نوشته شده در دوشنبه 12 تیر1385ساعت 3 بعد از ظهر توسط رهسپار
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نه نوری بود،نه ندایی بود / حتی سکوت صدا نمی کرد
هر چه بود در هیچ گم بود / من مرا پیدا نمی کرد ساعت شنی شکسته بود / عبوری خط زمان را طی نمی کرد لاشه هستی بی طپش بود / حرکتی حضور را معنا نمی کرد بودن از نبودنش مات بود / طرحی از ذهن امکان گذر نمی کرد گور فنا مهیا بود / هیچ شکی بر ادامه یقین نمی کرد آخرین جاری زوزه باد بود / که در گوش عدم جز نام حق تلقین نمی کرد
+
نوشته شده در یکشنبه 11 تیر1385ساعت 12 بعد از ظهر توسط رهسپار
|
|
|||||
|
|||||