|
|
|
||||
|
مرا ببخش پرنده
ببخش که شب بود و راه دامپزشکی دور ببخش که خرج درمانت از قیمت خودت بیشتر بود ببخش که ما آدمها نمی خواهیم ضرر کنیم ببخش که بی تو هم می شود زندگی کرد ببخش که هوس کردم صدای پرنده ای سکوت خانه را بشکند ببخش که تو را از پرنده فروشی خریدم ببخش که تو نسل در نسل پرنده قفسی هستی ببخش که غریزه حیوانی تو را وارد این چرخه کرد ببخش که هر که وارد این چرخه می شود درد و رنج را تجربه می کند ببخش که من هم مثل تو اسیرم ببخش که در دستانم جان دادی ومردی ومن ناتوان تر از تو فقط نظاره کردم ببخش که می گریم آخر باور ناتوانی از مرگ هم دردناک تر است ببخش که دو روز دیگر همه اینها را فراموش می کنم آخر فراموشی عادت ماست ببخش که ما خیلی در بند عادتیم بیرون از قفس تو را خواهم دید
+
نوشته شده در یکشنبه 21 اسفند1384ساعت 1 بعد از ظهر توسط رهسپار
|
|
|||||
|
|||||